مـجله دیـــــنی فرهــنگی بیــــــنشجو
آنچه مهم است این است که طلبه‌ى دین، عالم دین و روحانى -به اصطلاح رایج- وظیفه‌ى خودش را در هر برهه‌اى از زمان تشخیص بدهد. اگر وظیفه تشخیص داده نشد، علم و تقوا و مانند اینها به درد نمیخورد؛ یعنى... ادامه »
حوزه
حجة الاسلام مهدی منصوری(استادفلسفه و کلام حوزه علمیه اصفهان):

نظام اسلامی تعلیم و تربیت (4)

"نظام اسلامی تعلیم و تربیت"عنوان سلسله مقالاتی است از حجة الاسلام و المسلمین مهدی منصوری، استاد فلسفه و کلام حوزه علمیه اصفهان  که در چند قسمت پی در پی در زیل مباحث کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی در حوزه به آن می پردازیم.
سیر این مقاله به این صورت است که اول به بیان واقعیت علم می پردازد تا جایگاه نظام تعلیم و تربیت در اسلام روشن شود و بعد از آن به بیان وضعیت کنونی تعلیم و تربیت در سطوح آموزشی کشور (اعم از آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه)پرداخته و در آخر در پی راه حل برای این سیر آموزشی و پرورشی در زمان کنونی برآمده است.


 
4) 4 - عقلی که می خواهد حرکت کند چراغ می خواهد که راه را برایش روشن کند. عقل غذایی می خواهد تا گرسنه نماند. آبی می خواهد تا تشنه نماند. برای تفکر باید چیزی به او عرضه شود و باید کاری به او نشان داده شود تا عامل باشد. آنچه که می تواند راه را برای عقل روشن کند و او را سیر و سیراب کند، علمی است که از خود عقل زائیده می شود.
 
علم هنرش آن است که کاشف از حقایق است. از اینرو حقیقت را عرضه به عقلی می کند که خواستار حقیقت است. علم چراغ عقل است. اگر عقل بخواهد حرکت کند و عقلانیت بیشتری به دست آورد. (چون با حرکت عقل، عقلانیت او بیشتر می شود) در این صورت چراغ راه او که مانع از ضلالت و غلبه قوای دیگر بر عقل است، علم می باشد (روایة: العلم مصباح العقل). علم با حکایت از هست ها و نیست ها بایستگی ها و نبایستگی ها (متناسب با جان انسان) راه را برای حرکت عقل باز می کند.
 
عقل از پشتوانه فطرت برخوردار است و از یک طرف هم از یکسری تعالیمی در سرشت خود بهره مند است که نام آنها را بدیهیات می گذارند. عقل یکسری هست ها و نیست های بسیار روشن را همیشه دنبال خود و در سرشت خود دارد و همچنین یکسری بایستگی ها (خوب و حسن) و نبایستگی ها (بد و قبیح) در جان او نقاشی شده است که این علم هایی است که هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه انگیزه مددکار عقل است و راه را برای عقلانیت عقل باز می کند تا با اکتساب بیشتر علم (به واسطه ی آن علمی که در سرشت عقل نهادینه شده است) عقلانیت را افزایش دهد.
 
عقل اگر خواست در مسیر حرکت کند، وسیله ای لازم دارد که سوار بر آن باشد و با آن حرکت کند. آن وسیله و مرکبی که راکبش عقل است، علم می باشد. علم است که می تواند عقل را به تعقل بکشاند ( وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَلِمُون –آیه 43 سوره عنکبوت)
 
عقل که به راه اندازۀ انگیزه ای آن، فطرت است، خودش خواستار علم است و علم را طلب می کند. سپس علم را پیدا کرده و با آن یکی می شود و عقلانیت را افزون می کند. از یک طرف عقل راکب است و از یک طرف عقل مَرکَب است و علم راکب، آنچه که عقل را به این سو و آن سو می کشاند، علم است. چون راکب است که با قصد و اراده، مرکب را به هر جا که خواست می برد. حال علمی که اتحاد با عقل پیدا کرده است و افزونی عقل آورده است، از اینرو می توان گفت عقل، هم راکب است و هم مرکب. چون خود عقل است که سوار بر عقل می شود و عقل را حرکت می دهد. به این معنا که عقل درخواست علم می کند و به دنبال علم می رود و علم را تحمل می کند (روایة: العقل اصل العلم –العقل مرکب العلم) و همان علم عقلانیت می شود و عقل را افزون می کند (روایة: العلم یدل علی العقل فمن عَلِمَ عَقِل) به عبارت دیگر مرتبۀ ضعیفۀ عقل و عقلانیت، مَرکب است و مرتبه شدیده عقل و عقلانیت راکب است. از اینرو می توان گفت عقل سرمایه است و موجب منفعت است و علم رفعت می آورد و بالا می برد و خواسته های عقل را متحقق می کند و عقل بالقوه را فعلیت می بخشد و به عقلانیت افزونی می بخشد ( روایة: العقل منفعة و العلم مرفعة و الصبر مدفعة - شرح غرر و درر/ج2/ص73) - (کفی بالعلم رفعةً –همان /ج4/ص367).
 
عقل که یکی از مراتب نفس است، ظرف علم می باشد. تمام ظرفها چنین است که با آمدن مَظروف پر می گردد و به اندازۀ خاصی هم مظروف می پذیرد. مثلاً در ظرف چهار لیتری، به اندازه ی چهار لیتر می توان جای داد. حال اگر یک مقداری بیش از چهار لیتر شد، دیگر ظرف گنجایش ندارد و سرریز می کند. خاصیت تمام ظرفها چنین است ولی تنها ظرفی که متناسب با مظروفش اندازه اش معلوم می گردد، ظرف علم است که هر چه علم بیاید، ظرف متناسب با مظروف علم وسیعتر می گردد (کل وعاء یضیق بما جعل فیه الاوعاء العلم فإنه یتبع –همان/ج4/ص343).
 
ازاینرو علم است که عقل می‌سازد. هرچه که علم بیشتر، عقل بیشتر و اگر علم در جایی مشوب (مخلوط) به جهل باشد در اینصورت نسبت به آن مقدار جهل، دیگر از عقلانیت برخوردار نیست (روایة: العلم عنوان العقل -  همان/ج1/ص203) و حتی باید گفت که علم محل ندارد و وعائی برای آن نیست. زیرا که علم، وجود نوریِ عاری از ماده است و محل و مکان و ظرف برای اشیاء مادی است و (این) و (متی) و (فی)، بطور معنای حقیقی مطابقی آنها در ماورای طبیعت صادق نیست و کسانی که فرموده‌اند: محل علم، نفس ناطقه انسان است و عقل در مقام تعلیم، عبارت را تنزیل داده‌اند و به صورت تشبیه و استعاره بیان فرموده‌اند. زیرا که نفس ناطقه و عقل همان ساخته از علم است نه اینکه محل و ظرف اینها باشد (روایة: إن العقل مع العلم - اصول کافی/ج1/ص44) و شاید بتوان از این نکته به سِرّ گفتارِ برهانی مولی الموحدین، امیر المومنین علیه السلام که فرمودند: (روایة: کل وعاء یضیق بما جعل فیه الاّ وعاء العلم فانه یسع به -  نهج البلاغه/حکمت205) پی برد.
 
با علم است که عقلانیت و با عقلانیت است که انسانیت ساخته می‌شود. حقیقت انسانیت با علم ساخته می‌شود، که علم همان عقلانیت است. از اینجاست که می‌فهمیم که چرا علم را حیات می‌دانند. چون علم است که انسانیت را می‌سازد. (روایة: العلمُ حیاةٌ - کافی/ج1/ص116) و همچنین می‌فرمایند (روایة:...لان العلم حیاة القلوب و نور الابصار من العمی ... -  بحار/کتاب العقل و العلم و الجهل/باب1/باب فرض العلم/حدیث8) (روایة: بِالعلم تکون الحیاة - شرح غرر و درر/ج3/ص31).
 
زندگی انسانی با علم است. عقل خواستار حقانیت است. وقتی علم تغذیه‌ی عقل باشد و هادی به سوی حق باشد(روایة: العلم یهدی الی الحق - همان/ج2/ص8) ازاینرو علم عقلانیت و عقلانیت همان انسانیت است.
عقل هنرش هدایت کردن است (روایة: العقل یهدی). حال اگر تغذیه علمی به عقل نرسد در این صورت عقل به فعلیت نرسیده است و نمی تواند هدایت کند. چون کاشفِ از حقیقتی به آن عرضه نشده که ثمره عقل، حقانیت باشد (روایة: لاهدایة لمن لا علم له -  همان/ج6/ص233).
 
انسان از آن حیث که انسان است خوراکش علم است. خوراک انسان که علم باشد، انسان از علم ساخته می‌شود و بعداً می‌گوئیم که این(علم) اگر به تمام معنا کاشف از حقیقت باشد انسان را به سوی عمل می‌کشاند و با معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیه صالحه به انسان فعلیت می‌بخشد، از اینرو فقط خوراک انسان حیات است. زیرا که شیئیت هر چیز به صورتش است و صورت انسانی حیات و شعور و فکر و ادراک و عقل است و اینها همه از علم ساخته شده‌اند و خودِ علم‌، حیات و روح است. هیچ خزنده‌ای حیات نمی‌خورد، نبات و حیوان تا جماد نشده اند، خوراک خورنده خود نمی‌شوند. حیوانی که گیاه می‌خورد، جماد می‌خورد، نه نباتِ نامی. زیرا به بریده شدن نبات از اصل خود دیگر نبات نمی گویند. همچنان که اگر حیوانی، حیوان دیگر را می‌خورد، باز جماد را می‌خورد نه حیوان بما هو حیوان را.
 
انسانِ بما هو حیوان نیز در خوردن نبات و حیوان با دیگر خورنده‌ها یک حکم دارند و لکن انسانِ بما هو انسان، خوراک او حیات است که علوم و معارف است.
علم حکمت است و حکمت پی بردن و رسیدن به حقائق موجود است آن چنانی که هستند. یعنی فهم کتاب آفاق و انفس. ازینروی فرموده‌اند: (روایة: الحکمة صیرورة الانسان عالما مضاهیا للعلم العینی) (روایة: بالعلم تعرف الحکمة - همان/ج3/ص127) و خلاصه اینکه عقل، سمت وسویی دارد و به جهتی حرکت می‌کند. آن که روشن کننده راه عقل است و سمت و سوی عقل را معلوم می کند، علم است. علم روشن کنند حقائق است و در حوزه هست ها و نیست ها عقل را روشنی می‌بخشد و نورانی می‌کند و به عقل فعلیت می‌بخشد (روایة: العلم محیی النفس و منیر العقل و ممیت الجهل - همان/ج2/ص24) و همچنین در حوزه بایستگی‌ها و نبایستگی‌ها نیز، عقلِ عملی را روشنی می‌بخشد و نورانی می‌کند و او را به عمل می‌کشاند.
 
به هر جهت علم تغذیه عقل است و بلکه اصلاً این علم همان عقل است و فزونی بخش عقل است و علم، موجب عقلانیت می‌شود و عقل علم می‌آورد و علم عقل می‌آورد و عقلانیت را افزون می‌کند. علم اطوار گوناگونش همان اطوار گوناگون عقل و همان اطوار گوناگون انسانیت است.
 
پس گوهر نفسِ ناطقه و عقلانیت، به نور علم سعه وجودی پیدا می‌کند. زیرا که علم، وجودی نوری و فعلیت مجرد از ماده است و نفس ناطقه به یافتن فعلیت‌هایِ وجودیِ نوری، تدریجاً از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر که مرتبه مُدرِک اوست انتقال و استکمال می‌یابد و ترقی وجودی می‌کند و از نقص به کمال می‌رود و فعلیت بر فعلیت می‌افزاید (هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ عَلى‏ عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور -ِ سوره حدید/آیه9 )
 
در روایتی بسیار شریف که یکپارچه نور است از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله مرویست که؛ علم نفس عقل است. روایت در باب 53 ارشاد القلوب چنین است: عن امیر المومنین قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: (ان الله تعالی خلق العقل من نور مخزون فی سابق علمه الذی لم یطلع علیه نبی مرسل و لا ملک مقرب فجعل الله نفسه و الفهم روحه).
 
پس نگاهی که در مورد علم مصاب (صحیح) می باشد این است که؛ علم در خدمت عقلانیت و انسانیت است.
هر کسی که در پی عقلانیت و انسانیت است، علم را رها نمی‌کند و اهل علم می شود و اینکه مَیِز و تمایز انسان از سایر موجودات، به عقلانیت است و عقلانیت به علم است. از اینرو "علمِ" برنظام تفکری اسلام، مرز انسانیت است و هر کس که از علم برخوردار نیست، از انسانیت برخوردارنیست.
 
امام باقر علیه اسلام به زید شحام در تفسیر طعام در جواب سئوال وی از آیه‌ی کریمه (فلینظر الانسان الی طعامه) فرمودند: (علمه الذی یأخذه عمن یأخذ)، علم همان طعامی است که به انسان عرضه می‌شود.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: (العقول ائمة الافکار و الافکار ائمة القلوب و القلوب ائمة الحواس و الحواس ائمة الاعضاء - بحار الانوار/ج1/ص96) افکاری که امامِ جان انسان می‌شود و قلوب و حواس و اعضاء را جهت می‌بخشد، ریشه در عقول دارد وعقل است که فکر را می‌سازد و آنچه که عقل را می‌سازد و امامِ عقل است و عقل به آن اقتدا می‌کند علم است (روایة: العلم امام العقل و العقل تابعه - بحار/ج1/ص167) و از طرف دیگر از علم تفکر زائیده می‌شود (روایة: العلم ینتجد الفکر - شرح غرر و درر/ج1/ص205)
 
اینجا می‌شود که علم جهت دهنده جان انسان می‌باشد و علم حیات دهنده به جان می‌شود. (روایة: لان العلم حیاة القلوب - بحار/ح166) پس علم در خدمت عقلانیت و انسانیت می‌باشد. و در نظام اندیشه‌ی اسلامی، علم واقعیتی است که مرز بین انسان و حیوان است. حکمت نظری که در حوزه اندیشه و هست‌ها و نیست‌ها است و حکمت عملی که در حوزه بایستگی‌ها و نبایستگی‌ها است، همان علمی است که عرضه به جان انسان می شود و انسان را حکیم می‌کند و حقیقت عقلائی و بشری را می‌سازد. این علم و عقلانیت و حکمت، مرز و تمایز انسان از حیوان است. اینجاست که می بینیم در نظام اسلامی، علم و تعلیم و تعلّم از وجوب بهرمند است. و چه زمانی و چه مکانی و ... در تعلّم دخیل نیست. (روایة: من لم یعرف الخیر من الشر فهو من البهائم -  شرح غرر و درر/ج5/ص215)
 
ادامه دارد ...


مرتبت:
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (3)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (2)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (1)

منبع:

کلیدواژگان:

حرف مردم
نام شما:
ایمیل شما (نمایش داده نخواهد شد):
حرف شما: