مـجله دیـــــنی فرهــنگی بیــــــنشجو
آنچه مهم است این است که طلبه‌ى دین، عالم دین و روحانى -به اصطلاح رایج- وظیفه‌ى خودش را در هر برهه‌اى از زمان تشخیص بدهد. اگر وظیفه تشخیص داده نشد، علم و تقوا و مانند اینها به درد نمیخورد؛ یعنى... ادامه »
حوزه
حجة الاسلام مهدی منصوری(استادفلسفه و کلام حوزه علمیه اصفهان)؛

نظام اسلامی تعلیم و تربیت (7)

"نظام اسلامی تعلیم و تربیت"عنوان سلسله مقالاتی است از حجة الاسلام و المسلمین مهدی منصوری، استاد فلسفه و کلام حوزه علمیه اصفهان  که در چند قسمت پی در پی در ذیل مباحث کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی در حوزه به آن می پردازیم.
سیر این مقاله به این صورت است که اول به بیان واقعیت علم می پردازد تا جایگاه نظام تعلیم و تربیت در اسلام روشن شود و بعد از آن به بیان وضعیت کنونی تعلیم و تربیت در سطوح آموزشی کشور (اعم از آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه)پرداخته و در آخر در پی راه حل برای این سیر آموزشی و پرورشی در زمان کنونی برآمده است.


4) 11- پس از اینکه طبق عقلانیت حرکت کرد و به مرتب ی عبودیت و بندگی دست یافت، در اینصورت به مقام فنائی می رسد (فنای فعلی یا صفاتی یا ذاتی) که در پس پردة فناء به یقین و شهودی دست یافته است و فقط نظاره گری دارد. به عبارت دیگر؛ به آنچنان ایمانی دست می یابد که وسیله ی شهود را فراهم می کند و با قلب به رویت می پردازد و عظمت و تجلیات حق، مشهود به شهود سلوکی او می شود. یعنی در واقع نتیجة ایمان و عبودیت و بندگی، وصول به یک شهود و کشف قلبی واقعیت می شود «ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون» «اعبدوا ربک حتی یاتیک الیقین»
 
یعقوب بن اسحاق می گوید: به امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم که چگونه بنده بندگی پروردگارش را می کند در حالی که او را نمی بیند؟
حضرت در جواب من فرمودند: خدای متعال با عظمت تر از آن است که دیده شود.
سپس سوال کردم؛ آیا رسول خدا صلوات الله علیه و آله پروردگارش را رویت کرده است؟
حضرت فرمودند: خدای متعال به مقدار محبت رسول خدا صلوات الله علیه و آله عظمت خود را به قلب ایشان ارائه کرد و مورد رویت حضرت قرار گرفت و توانست که عظمت الهی را با شهود قلبی بیابد ( توحید صدوق/باب8/ حدیث2)
 
در اینباره حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: «خدای ندیده را نمی پرستم ولی نه با چشم بلکه با قلب آنهم با ایمانی که به آن پیدا می شود»(توحید صدوق/باب8/حدیث5). که در پس پیدایش ایمان برای قلب و گره قلبی با معتقَد، به شهود آن می پردازد.
 
نتیجه:

الف) علم زمینه ساز و مقدمه ی هدف خلقت و عبودیت می باشد.
عبودیت و بندگی لازمه ی عقلانیت است و هر چه که انسان عاقلتر، عبودیت و بندگی او بیشتر و بالتبع قرب سلوکی بیشتر به حق پیدا می کند ( اعقل الناس اقربهم الی الله )
 
حرکت در صراط عقلانیت که حرکت در راستای فطرت است همان صراط در راستای هدف خلقت است. لذا آن صراط، صراط مستقیم است. چون هرچه که در راستای هدف خلقت باشد همان صراط مستقیم است.
 
از طرفی علم است که انسان ساز است و استکمال عقل هم به علم است. بخاطر همین، علم علم همان صراطی است که دستیابی به آن و عالِمیت در این مسیر، چون که در راستای هدف خلقت است، صراط مستقیم نام می گیرد.
 
انسان با علم رهنمون به حق شده و اتصال و انس با حقایق پیدا می کند. از اینرو موقعی که علم عرضه به عقل انسانی شود، حق را بما هو حق و با حیثیت حقانی لحاظ می کند و چون هر شیئی حقیت غیر ذاتی دارد با اتصال به آن حقیقة الحقایقرا مشاهده می کند.
 
هر حقی غیر از خدای متعال، حقّیتش عین ذاتش نمی باشد و حقّیت فقری و ربطی دارد. لذا در شهودِ حقّیت فقری و ربطی، نظاره ی حقّیت ذاتی می شود. همانطور که در قرآن کریم می فرماید: «إن الله هو الحق» خدای متعال عین حقیقت است. چون عین حقیقت است طبق قائده ی سنخیت از حق صادر می شود ولی به جهت صدور و ایجاد، تنزل می کند و تنزل ایجادی تساوی با فقر و ربط و حدّیت دارد. لذا یکی عین حق و حقانیت و حقیقت است و یکی عین فقر در حق و حقانیت و حقیقت است.
 
(الحق من ربک) (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی) حال اگر علم عرضه به عقل و جان انسانی گردد او را به حق رهنمون می کند به این نحو که مشاهده ی حقانیت می کند یا ارتباط و اتصال به حقانیت ذاتی و عین غنا پیدا می کند یا حقانیت ربطی و فقری را شهود می کند که در پس شهود حقیقت و حقانیت ربطی و فقری، حقیقت ذاتی و غنائی حقیقةالحقائق (یعنی خدای متعال) جلوه گر می شود.
 
اینجاست که در روایت شریف آمده است ( لا یعرف احد احداً الا بالله) چون اگر حتی در این عالم شناخته می شود، در واقع حقِ تنزل یافته و جلوه گر شناخته شده لذا معرفت و علم در عالم به حق که تعلق بگیرد ، در واقع به حضرت حقیقةالحقائق تعلق گرفته است (لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لا تدرک معرفةالله الا بالله) ولب به حضرت حقیقة الحقائق در این مرتبة حقیّت.
 
حال وقتی با علم به چنین حقیّتی دسترسی پیدا می کند، و بالتبع به حضرت حقیقةالحقائق می رسد که عین کمال و زیبائی است و از طرفی شهود نقص و فقر و ربط خود می کند و در یک طرف عین کمال می بیند و از طرف دیگر عین نقص می بیند، در این حال انسان که موجودی ناقص و از طرفی مستکمل است، بی قرار می شود و در پی اتصال بر می آید که اتصال را در بندگی می داند چون برای خود هیچ جنبة استقلالی قائل نیست. به همین خاطر انسان به عبودیت واداشته می شود و در پس عبودیت، به انسانیت کاملی دست می یابد و در پی عبودیت و بندگی که اتصال پیدا نمود جلوه گری او شروع می شود و خلیفةاللهی او برای خدای متعال در عالم محقق می گردد.
 
اینکه چه شد انسان به دنبال علم راه افتاد و در پی کشف حقائق و اتصال به حقیقت وبندگی حقیقت برخاست آن جنبه ذاتی انسان است که ذاتی انسان حس کمال یابی او در قالب حقیقت جوئی است و اینکه تنفر از نقص در قالب فرار از باطل دارد
 



ادامه دارد ...


مرتبط:
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (6)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (5)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (4)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (3)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (2)
نظام اسلامی تعلیم و تربیت (1)

 

منبع:

کلیدواژگان:

حرف مردم
نام شما:
ایمیل شما (نمایش داده نخواهد شد):
حرف شما: